محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1299

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت گردد از مهر تو نفرين موالى آفرين * گردد از كين تو مرواى معادى مرغوا و بمعنى دعاى بد نيز آمده . مثالش ابو طالب خسروانى گويد : شعر نفرين كند به من بر « 1 » دارم بآفرين * مروا كنم برو بر « 1 » دارد بمرغوا موى گيا - گياهى است باريك و بهم در پيچيده و انبوه . مثالش كمال اسمعيل : شعر لشكر عشق تو گرد دلم اى ترك ختا * حلقه در حلقه ز انبوهى چون موى گياست و در تحفة السعادة بمعنى سنبل باشد [ 1 ] . ماما - بمعنى مادر باشد . [ 2 ] مثالش شاعر گويد : بيت داهى كه شير داده ببابا از آن تو * داهى كزوست خون دل ماما از آن من مرغك دانا - در فرهنگ بمعنى طوطى باشد [ 3 ] مثالش خلاق المعانى گويد : بيت كنايه از قلم تست مرغك دانا * عبارت از سخن تست گنج باد آورد مينا - يعنى آبگينه . [ 4 ] مثالش حكيم انورى فرمايد : شعر اين عجب نيست بسى كزاثر « 2 » لاله و خويد * گفتى آهو بره ميناسم « 3 » و بيجاده لبست يا رب الماس لبش باز كه كرد و شبه « 4 » سم * بينى اين گنبد بيجاده كه چون بو العجبست و بمعنى كيميا نيز آورده [ 5 ] در فرهنگ و اين بيت مولوى را شاهد آورده : شعر نادر اكسيرى كه از وى نيم تاب * بر ظلامى زد بگردش آفتاب

--> ( 1 ) - اصل : برو . ( متن تصحيح استاد دهخداست ) . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - « س » : هم . ( 4 ) - « س » : سبه . ( 1 ) در برهانست كه سنبل هندى است و آن بيخ گياهى است باريك و انبوه و درهم پيچيده و گويد بعضى گويند بيخ و ريشهء گياهى است . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) در برهان مرغ دانا آمده است . ( 4 ) و آبگينهء الوان كه در مرصع‌كاريها به كار برند ( برهان ) . ( 5 ) و نام قلعه‌ايست ما بين لار و هرمز ( برهان ) . ( ظاهرا : ميناب . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .